- دسته‌بندی نشده

مجمع مردگان | نقد و بررسی بازی The Walking Dead Definitive Series

مجمع مردگان | نقد و بررسی بازی The Walking Dead Definitive Series

گاهی اوقات آدم قبل از اینکه چیزی را امتحان کند در مقابلش گارد می گیرد و تدافعی عمل می کند. در هنگام عرضه ی دو بازی من شدیداً در برابر آن ها گارد گرفته بودم، یکی Devil May Cry 4 و دیگری The Walking Dead Season 1. به اصرار یکی از دوستان تصمیم گرفتم Devil May Cry را امتحان کنم، گرچه در پس زمینه ی ذهنم مطمئن بودم که امکان ندارد من از این بازی خوشم بیاید. وقتی که مرحله ی اول تمام شد و وارد مرحله ی دوم شدم دیگر خیلی دیر شده بود، چون حالا من عاشق Devil May Cry شده بودم. تمام شدن شماره ی چهارم سری همان و تمام کردن (بخوانید بلعیدن) بازی های دیگر سری هم همان. اوضاع درباره ی The Walking Dead کمی فرق می کرد، چون کسی نبود آن را پیشنهاد کند و معمولاً طرف بازی های ماجرایی نمی رفتم؛ فکر کنم می توانید حدس بزنید چرا، چون دویل می کرایِ پر از اکشن و زد و خورد برایم به استاندارد تبدیل شده بود! پس از مدتی که فصل اول بازی آمد و در سال ۲۰۱۲ ای که چندین ابَر بازی خفن هم منتشر شده بودند، عنوان بهترین بازی سال را از سوی چندین سایت و مجله از آنِ خود کرد، از سر کنجکاوی سراغ آن رفتم. بازی کم حجم بود و سیستم مورد نیاز آن چیزی نبود که کسی نتواند آن را تجربه کند. اولین چیزی که پس از ورود به بازی به چشم می آمد گرافیک کارتونی بازی بود که زیاد طرفدار آن نبودم، اما پیش خودم گفتم باید حداقل یک اپیزود را تمام کنم و بعد بازی را کنار بگذارم. اپیزود اول تمام شد و دیگر حتی به ذهنم هم خطور نکرد که بازی را رها کنم. بازی برایم مفهوم دیگری پیدا کرده بود. The Walking Dead نه پر از صحنه های اکشن بود، نه لازم بود آنقدر دکمه ها را فشار دهیم که مفصل های انگشتمان صدا دهد! گرافیک فنی آن در مقابل بازی های ۲۰۱۲ حرفی برای گفتن نداشت و گیم پلی آن خلاصه می شد در یک اشاره و کلیک کلاسیک و ساده و گاهی اوقات هم دکمه زنی. اما ساخته ی Telltale مانند معجونی بود که آدم را از زمین می کَند و به دنیایی می برد که در آن همه چیز به پایان رسیده بود. دنیایی که هیچ قهرمان و هیچ آدم بد کلاسیکی نداشت. حتی دشمنان شما هم که زامبی ها باشند، «بد» نبودند، همان دوستانتان بودند که یکی یکی جلوی چشمانتان پا به دنیای مردگان می گذاشتند. قضاوتم در مورد The Walking Dead درست بود، بازی نه گیم پلی بی نظیری داشت، نه اچیومنت خاصی، اما مانند دارویی بود که همه چیز را کنار می زد و مستقیماً با روح مخاطب ارتباط برقرار می کرد. درست است که Telltale ورشکست شده و دیگر شاید هیچ گاه بازی هایی مثل The Walking Dead استارت نخورند، اما این ۴ فصلی که منتشر شدند، به نوبه ی خود دنیای بازی ها را تکان دادند و به همه ثابت کردند رسالت بازی خیلی بیشتر از سرگرم کردن شما برای چند ساعت است. ثابت کردند که بازی می تواند شما را در موقعیت هایی بگذارد که مجبور باشید تصمیم بگیرید و این تصمیمات نه فقط به خاطر تاثیرشان در ادامه ی بازی، بلکه به خاطر واقعی بودنشان شما را در دو راهی های سخت قرار دهند؛ جوری که آن ها را حس کنید. The Walking Dead برای من همیشه یک شاهکار بود و همیشه یک شاهکار می ماند و در کنار Devil May Cry، این دو بازی باعث شدند تا دیگر قبل از بازی، مقابل هیچ عنوانی گارد نگیرم!

The Walking Dead نه پر از صحنه های اکشن بود، نه لازم بود آنقدر دکمه ها را فشار دهیم که مفصل های انگشتمان صدا دهد! گرافیک فنی آن در مقابل بازی های ۲۰۱۲ حرفی برای گفتن نداشت و گیم پلی آن خلاصه می شد در یک اشاره و کلیک کلاسیک و ساده و گاهی اوقات هم دکمه زنی. اما ساخته ی Telltale مانند معجونی بود که آدم را از زمین می کَند و به دنیایی می برد که در آن همه چیز به پایان رسیده بود. دنیایی که هیچ قهرمان و هیچ آدم بد کلاسیکی نداشت. حتی دشمنان شما هم که زامبی ها باشند، «بد» نبودند، همان دوستانتان بودند که یکی یکی جلوی چشمانتان پا به دنیای مردگان می گذاشتند.

پس از ورشکست شدن شرکت Telltale، ساخت دو اپیزود پایانی فصل چهارم (فصل آخر) بازی را شرکت تازه تاسیس Skybound به عهده گرفت. به نظر می رسد که ادامه ی بازی های Telltale به دست خوب کسی افتاده و در آینده پروژه های نیمه کاره ی دیگر شرکت Telltale مانند The Wolf Among Us نیز دوباره احیا خواهند شد. پس از بسته شدن پرونده ی The Walking Dead و سرانجام یافتن داستان کلمنتاین، این شرکت تصمیم گرفت تا همه ی اپیزودهای ساخته شده تحت عنوان The Walking Dead را در یک بازی جمع کرده و عرضه کند. این مجموعه The Walking Dead Definitive Series نام گرفت که در ادامه نقد آن را مطالعه خواهید کرد. سعی خواهم کرد این مجموعه را به گونه ای نقد کنم تا کسانی که تا به امروز سراغ این عنوان نرفته اند، چیزی برایشان اسپویل نشود و تمام جنبه های بازی برایشان مورد بررسی قرار گیرد. پس با نقد و بررسی The Walking Dead Definitive Series همراه من و گیمفا باشید!

با نقد و بررسی بازی The Walking Dead Definitive Series همراه گیمفا باشید.

اگر تازه می خواهید در دنیای The Walking Dead قدم بگذارید و برایتان سوال پیش آمده که آیا این بازی با سریال The Walking Dead ارتباطی دارد یا نه، جواب شما تقریباً «نه» است. یکی دو تا از شخصیت های سریال را در بازی می بینید، اما این بازی ها از روی کامیک بوک های مشهور و پرفروشی با همین نام ساخته شده اند که البته جریانات بازی عین کامیک بوک پیش نمی رود و می توان آن را برداشتِ آزادی از این کامیک بوک ها دانست. پس اگر با سریال The Walking Dead ارتباط برقرار نمی کنید، دلیل نمی شود که از این بازی نیز لذت نبرید.

دنیای The Walking Dead یک دنیای پساآخرالزمانی است، اما با این تفاوت که این بار اتفاق افتادن «آخرالزمان» را از نزدیک می بینید. این باعث می شود که در طول ۴ فصل اصلی و تک فصل فرعی بازی بیشتر در جریان همه چیز قرار داشته باشید. داستان هر فصل با فصل قبلی کمی فرق می کند، اما تمام داستان ها با محوریت دو شخصیت لی (Lee) و کلمنتاین (Clementine) روایت می شوند.

داستان در The Walking Dead تقریباً همه چیز است و گیم پلی و سبک گرافیکی بازی کاملاً در خدمت داستان سرایی بی نظیر Telltale قرار دارند. دنیای The Walking Dead یک دنیای پساآخرالزمانی است، اما با این تفاوت که این بار اتفاق افتادن «آخرالزمان» را از نزدیک می بینید. این باعث می شود که در طول ۴ فصل اصلی و تک فصل فرعی بازی بیشتر در جریان همه چیز قرار داشته باشید. داستان هر فصل با فصل قبلی کمی فرق می کند، اما تمام داستان های سری اصلی، با محوریت دو شخصیت لی (Lee) و کلمنتاین (Clementine) روایت می شوند. در ابتدای فصل اول، لی که به تازگی قتلی مرتکب شده، در ماشین پلیس با دست های بسته نشسته و به اداره ی پلیس می رود تا اینکه تصادفی رخ می دهد و لی با پایی زخمی به خانه ی دختربچه ای ۸ ساله قدم می گذارد که مادر و پدرش قبل از این اتفاقات وحشتناک برای تعطیلات به مسافرت رفته اند و او اکنون در خانه تنهاست. سازندگان شما را در سناریویی قرار می دهند که ابتدا نمی دانید باید چه حسی راجع به آن داشته باشید؛ شما یک خلافکار هستید و دختربچه ای که در راه شما سبز شده، معصوم ترین موجود روی زمین است. این تقابل به هنرمندانه ترین شکل ممکن به یکی از رابطه های ماندگار تاریخ بازی های کامپیوتری تبدیل می شود. اگر رابطه ی الی و جوئل در The Last of Us نظر شما را جلب کرده، باید رابطه ی لی و کلمنتاین را ببینید. چگونه یک خلافکار به مهربان ترین پدری تبدیل می شود که تا به حال دیده اید، چگونه بازی با ارتباطی که میان لی و کلمنتاین وجود دارد بارها و بارها و بارها موفق می شود اشک شما را دربیاورد و… . همانطور که در ابتدا گفتم، در The Walking Dead هیچ کس بدِ بد نیست، هیچ کس هم خوبِ خوب نیست، همه انسان اند با پیچیدگی های شخصیتی ای که همه مان داریم.

The Walking Dead: Michonne در سال ۲۰۱۶ و در سه فصل منتشر شد و یک نسخه ی فرعی به حساب می آید. مشون، شخصیت اصلی بازی، از کاراکترهایی است که در سریال واکینگ دد هم حضور داشته اند. این بازی یکی از تاریک ترین داستان های سری را در بر داشت، اما زیاد مورد توجه طرفداران قرار نگرفت.

در دنیایی که هر لحظه امکان دارد به یک مرده ی متحرک تبدیل شوید، در دنیایی که مردم در آن سر اولیه ترین نیازهای خود مانند رفع گرسنگی مجبور می شوند بر روی یکدیگر اسلحه بکشند و در دنیایی که هر انتخاب شما می تواند بهایی سنگین داشته باشد، دیگر انتخاب درست و غلط به سادگی این دنیا نیست. در طول ۴ فصل کلمنتاین به جاهای مختلفی می رود و با افراد مختلفی دوست می شود، مرگ بسیاری از دوستانش را جلوی چشمانش می بیند، به او خیانت می شود، گرسنگی می کشد، سختی می بیند و…، آخر سر The Walking Dead یک چیز را خیلی خوب به ما یادآوری می کند، و آن اینکه بزرگترین دشمن انسان ها زامبی ها نیستند، بلکه خودشان هستند. در طول ۴ فصل، در هر جمعی که اتحاد بوده آن جمع باپرجا مانده، اما به محض اینکه حرص و طمع انسان ها وارد ماجرا شده، همه چیز از هم می پاشد. The Walking Dead با هر بازی دیگری فرق می کند و دلیلش هم همین است که همه انسان اند، هیچ کس قهرمان نیست. بازی هایی که تا به حال در این مجموعه منتشر شده اند شامل ۴ فصل اصلی بازی، The Walking Dead: Michonne و تک اپیزودی به نام ۴۰۰ Days می شوند که به جز مورد آخر، همگی در این مجموعه وجود دارند. البته نمی دانم چرا سازندگان تصمیم گرفتند این تک اپیزود را داخل مجموعه قرار ندهند (چون واقعاً اپیزود لذت بخشی بود)، اما می توان گفت همین ۱+۴ فصل، محتوای کافی را برای سرگرم نگه داشتن شما فراهم می کنند. اگر طرفدار این سری هستید که این مجموعه می تواند بسیار برایتان ارزشمند باشد، چرا که هم تجدید خاطره می کنید، هم تصمیمات تان مستقیماً در بازی بعد دخالت داده می شود و هم جزئیات هر فصل که ممکن بود فراموش شوند یادتان خواهند ماند. اگر هم برای اولین بار می خواهید این عنوان را امتحان کنید که چه بهتر، دیگر لازم نیست آن یکی دو ماهی را که طرفداران بین هر اپیزودِ هر فصل منتظر می ماندند تحمل کنید و می توانید داستان را یک سره و بکوب به پایان برسانید.

آخر سر The Walking Dead یک چیز را خیلی خوب به ما یادآوری می کند، و آن اینکه بزرگترین دشمن انسان ها زامبی ها نیستند، بلکه خودشان هستند. در طول ۴ فصل، در هر جمعی که اتحاد بوده آن جمع باپرجا مانده، اما به محض اینکه حرص و طمع انسان ها وارد ماجرا شده، همه چیز از هم می پاشد.

درباره ی گیم پلی The Walking Dead باید بگویم که تقریباً با یک اشاره و کلیک کلاسیک طرف هستید. کارهایی که در بازی می کنید خلاصه می شود در گشتن محیط برای پیدا کردن اشیا، گاهی حل کردن معماهای ساده و صحبت کردن با بقیه. کلاً چیز پیچیده ای در قالب گیم پلی به شما ارائه نمی شود و تمرکز بازی بیشتر از هر چیزی بر روی داستان است، بنابراین معماهای سخت که بازی را از ریتم بیندازند یا دیالوگ های غیرضروری در بازی نخواهید دید. به مرور که از فصل ۱ به فصل ۴ حرکت می کنید، گیم پلی بیشتر حالت اکشن به خود می گیرد و از اشاره و کلیک ماجرا کمتر می شود. در فصل ۴ برای مثال استفاده از تیرکمان یا خنجر کمی آزادانه تر است و در موقعیت های بیشتر از این سلاح ها استفاده خواهید کرد. همچنین زاویه ی دوربین در صحنه های اکشن به سوم شخص تبدیل می شود تا مبارزات آسان تر و لذت بخش تر شوند.

تصمیمات شما آنقدرها هم که فکر می کنید روی داستان اثری ندارد و پایان بازی را تحت تاثیر قرار نخواهند داد. البته در برخی فصل ها، بخصوص اواخر فصل ۴، با انتخاباتی روبرو خواهید شد که سبب زنده ماندن یا مردن شخصیت های محبوب تان خواهد شد، اما در همین حد؛ پایان بازی دست نخورده می ماند.

در کنار این ها، سکانس های دکمه زنی نقش مهمی در The Walking Dead ایفا می کنند و شاید به راحتی نصف بازی را در بر می گیرند. این سکانس ها با اینکه می توانند هیجان انگیز باشند، اما نقشی در سرنوشت شخصیت های بازی ندارند. برای مثال در بازی هایی مثل Until Dawn یا Heavy Rain اشتباه زدن چند دکمه می تواند باعث کشته شدن آن شخصیت برای همیشه شود، اما در The Walking Dead بازی از چک پوینت شروع خواهد شد. این یکی از موضوعاتی است که شاید اگر تغییر می کرد، بازی می توانست نقش انتخاب ها و عملکرد بازیباز را در طول بازی پررنگ تر کند. از طرف دیگر انتخاب هایی که در The Walking Dead می کنید، تاثیرات خیلی عمیقی روی داستان و روند بازی نمی گذارند. برای مثال باید تصمیم بگیرید شخص A را نجات دهید یا شخص B را و در صورت نجات هر کدام از آن ها دیگری می میرد. اما در اکثر موارد فردی که در داستان مانده یا نقش خاصی ایفا نمی کند یا به دلیل دیگری جلوتر خواهد مرد. در یک جمله باید بگویم تصمیمات شما آنقدرها هم که فکر می کنید روی داستان اثری ندارد و پایان بازی را تحت تاثیر قرار نخواهند داد. البته در برخی فصل ها، بخصوص اواخر فصل ۴، با انتخاباتی روبرو خواهید شد که سبب زنده ماندن یا مردن شخصیت های محبوب تان خواهد شد، اما در همین حد؛ پایان بازی دست نخورده می ماند. در کل به The Walking Dead به چشم یک بازی نقش آفرینی نگاه نکنید، انتخاب های بازی عمیق نیستند اما رنگ و بوی دیگری به روند پیشروی داستان می دهند. گفتم که، همه چیز در این بازی داستان است!

لیلی یکی از بهترین شخصیت های بد سری بود که در فصل چهارم بازی حضور پیدا کرد. به خاطر حضور او در فصل یک، خیلی بهتر می شد با شخصیت او ارتباط برقرار کرد و پیشینه ای که او و کلمنتاین داشتند، داستان را جذاب تر می کرد.

صداپیشه های The Walking Dead جزو بهترین های صنعت هستند. هیچ جایی در این مجموعه را به خاطر ندارم که بخاطر صداگذاری بد کاراکترها یا محیط اذیت شده باشم یا حس کرده باشم کم کاری صورت گرفته. صدای شخصیت کلمنتاین با صداپیشگی خانم ملیسا هاچیسون واقعاً ستودنی است و اینکه چگونه لحن کلمنتاین در هر فصل با توجه به سن و آموخته هایش عوض می شود دیدنی و شنیدنی است. موسیقی های بازی با وسواس خاصی انتخاب شده اند تا اثربخشی فضای یاس آلود بازی را بالا ببرند و کاملاً هم موفق به انجام این کار شده اند.

یکی از درد کشیده ترین شخصیت ها در کل بازی ها همین کلمنتاین است. از هشت سالگی پا به دنیایی گذاشته که بوی مرگ می دهد و کودکی اش را صرف بقا کرده است. شاید بخاطر همین هم هست که او را هیچ گاه از یاد نخواهیم برد.

گرافیک بازی بیشتر به نقاشی های کامیک شباهت دارد. در طول ۴ فصل این پیشرفت واقعاً محسوس و قابل تحسین بود و فصل ۴ از نظر گرافیک فنی و هنری به بازی زیبایی تبدیل شده بود، اما در این مجموعه بقیه ی بازی های سری هم مثلاً پیشرفت گرافیکی داشته اند که کاش به همان حالت اصلی رها می شدند! گاهی اوقات رنگ بندی محیط و سایه ها افتضاح هستند و می توانید دندانه های سایه های روی دیوار را بشمارید! همچنین برخی باگ های بازی از نسخه ی اول دست نخورده مانده اند. در کل اگر پسرفتی نباشد، پیشرفتی هم در گرافیک این مجموعه حس نمی شود.

به عنوان جمع بندی باید بگویم اگر از طرفداران سری The Walking Dead هستید یا نیستید، زیاد فرقی ندارد، این مجموعه را همه باید داشته باشند. با اینکه برای مثال فصل سوم یا The Walking Dead: Michonne بازی های درجه یکی نیستند، اما دو فصل اول بازی و تا حدودی هم فصل آخر، این عنوان را به یک شاهکار تبدیل می کنند که همواره ارزش بازی کردن خواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *