- دسته‌بندی نشده

روزی روزگاری: بشر در اوج، بشریت رو به نابودی | نقد و بررسی بازی Deus Ex

روزی روزگاری: بشر در اوج، بشریت رو به نابودی | نقد و بررسی بازی Deus Ex

پیشرفت تکنولوژی و علم همواره مانند تیغی دو لبه عمل کرده است. برای مثال امروزه کمتر کسی را می توانید پیدا کنید که از شبکه های اجتماعی و تاثیری که این شبکه ها روی زندگی روزمره ی ما گذاشته اند شاکی نباشد. اکثراً، استفاده ی نادرست از اینترنت و این شبکه ها باعث پدیده ای شده که به آن انفجار اطلاعات می گویند. روزانه مقدار زیادی اطلاعات را که احتمالاً بسیاری از آن ها اشتباه یا غیرکاربردی هستند وارد مغزمان می کنیم و عمرمان را برای دیدن تصاویر یا خواندن متونی که برایمان هیج اهمیتی ندارند تلف می کنیم. اما اگر همین الآن قرار باشد بساط شبکه های اجتماعی برچیده شود، احتمالآً عده ی بسیار کمی راضی خواهند بود و برای بقیه این موضوع، یک امر غیرممکن است. فکر کنید دیگر هیچ اینترنتی نباشد و هیچ اپی نباشد که با آن متن و عکس رد و بدل کنید. همچنین فکر کنید چندین کسب و کار تعطیل خواهند شد و زندگی روزمره مان چگونه سپری خواهد شد. رابطه تکنولوژی و انسان به تدریج دارد به رابطه ای تبدیل می شود که دیگر مشخص نیست کدامیک در خدمت دیگریست؟ پیشرفت تکنولوژی امری اجتناب ناپذیر و ضروری است، اما تکلیف چیست وقتی تکنولوژی مقابل انسان می ایستد، نه در کنار او؟ آیا انسان با تصمیماتی که می گیرد هر روز جای پایش را در جهان محکم تر می کند یا نسخه ای برای نابودی خودش می پیچد؟

رابطه تکنولوژی و انسان به تدریج دارد به رابطه ای تبدیل می شود که دیگر مشخص نیست کدامیک در خدمت دیگریست؟ پیشرفت تکنولوژی امری اجتناب ناپذیر و ضروری است، اما تکلیف چیست وقتی تکنولوژی مقابل انسان می ایستد، نه در کنار او؟ آیا انسان با تصمیماتی که می گیرد هر روز جای پایش را در جهان محکم تر می کند یا نسخه ای برای نابودی خودش می پیچد؟

موضوعی که امروز می خواهید درباره ی آن بخوانید، خیلی جدی تر و تاریک تر از بحث شبکه های اجتماعی است. شاهکار شرکت Ion Storm، دوس اکس (Deus Ex)، یکی از بازی هاییست که تاریخ بازی های کامپیوتری به آن مدیون است. اینکه داستان یک بازی تا چه حد می تواند پخته، جذاب و چندلایه باشد چیزی است که باید خودتان بنشینید و سری Deus Ex را بازی کنید تا بفهمید. Deus Ex بدون شک یکی از بهترین بازی های اکشن نقش آفرینی است که تا به امروز ساخته شده و بسیاری از سازندگان دیگر از ایده ی بکر این بازی الگو گرفته و بازی ها خوب دیگری را خلق کرده اند. مغز متفکر پشت این بازی آقای وارن اسپکتور (Warren Spector) است. چندی پیش داشتم مقالات رسمی او را مطالعه می کردم و باید بگویم این مرد نابغه است. قبل از Deus Ex، وی و تیمش بازی هایی مانند Ultima Underworld و System Shock را پایه گذاری کرده بودند که هر کدام در نوع خود قدمی بزرگ در سبک اکشن نقش آفرینی به حساب می آیند. Ultima Underworld یک بازی در سبک Dungeon Crawler است که المان های نقش آفرینی به آن رنگ و بوی دیگری بخشیده بودند. پس از موفقیت آن بازی، بازی System Shock یک سال قبل از Deus Ex، یعنی در سال ۱۹۹۹ میلادی به بازار آمد و بسیاری را شیفته ی گیم پلی عمیق و فضاسازی بی نظیرش کرد. تا اینکه در سال ۲۰۰۰ سری بی نظیری به نام Deus Ex استارت خورد، بازی ای که تا همین امروز یکی از بهترین داستان های تاریخ بازی ها را دارد و بسیاری آن را بهترین بازی سال ۲۰۰۰، بهترین بازی ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ و یا حتی بهترین بازی منتشر شده برای PC می خوانند. در این قسمت از سری مقالات روزی روزگاری، با هم به نوزده سال پیش سفر می کنیم تا به این شاهکار سری بزنیم و آن را مورد نقد و بررسی قرار دهیم. در ادامه با من، گیمفا و نقد (Deus Ex (2000 همراه باشید.

با نقد و بررسی (Deus Ex (2000 با گیمفا همراه باشید.

داستان Deus Ex احتمالاً بزرگ ترین نقطه ی قوت آن است. این را در حالی می گویم که بازی از جهات دیگر، مانند گیم پلی، صداگذاری و فضاسازی نیز بسیار عالی عمل کرده است. پس احتمالاً خودتان می توانید حدس بزنید که این داستان، یک داستان معمولی نیست، یک شاهکار است. شما در نقش JC Denton قرار می گیرید که به عنوان ماموری برای دپارتمان ضد تروریستی سازمان ملل متحد (در بازی اختصاراً به نام UNATCO از آن یاد می شود) کار می کند. JC Denton هنوز که هنوز است یکی از به یاد ماندنی ترین شخصیت های بازی هاست و در فضای مجاری ممکن است با جوک های مربوط به این شخصیت مواجه شده باشید. اوایل سال ۲۰۰۰، وقتی فیلم هایی مانند مردان سیاه پوش، X-files و ماتریکس شدیداً روی بورس بودند، JC Denton هم یکی از همان کاراکترهای باحال و خفنی بود که قدرت های ویژه ای داشت و بارانی سیاه بلند می پوشید و هیچگاه عینک آفتابی اش را از چشمش در نمی آورد! البته این دید اغراق آمیز فقط نسبت به شخصیت اصلی بازی وجود نداشت و آدم بدهای Deus Ex هم آدم بدهای کلاسیک هستند که نقشه های شیطانی می کشند و بلند بلند می خندند. اما هیچ کدام از این ها باعث نمی شود که داستان بازی را جدی نگیرید؛ اتفاقاً برعکس، همه ی این نگاه های اغراق آمیز و تلاش بازی برای «خفن» نشان دادن کاراکترهایش موفقیت آمیز است و به دل می نشیند.

داستان Deus Ex احتمالاً بزرگ ترین نقطه ی قوت آن است. این را در حالی می گویم که بازی از جهات دیگر، مانند گیم پلی، صداگذاری و فضاسازی نیز بسیار عالی عمل کرده است. پس احتمالاً خودتان می توانید حدس بزنید که این داستان، یک داستان معمولی نیست، یک شاهکار است.

در Deus Ex با یک دنیای سایبرپانکی طرف هستید. دنیایی در سال ۲۰۵۰ که نه آنقدر از ما دور است که نتوانیم حسش کنیم، نه آنقدری نزدیک که از دیدن تکنولوژی های خیالی مربوط به آینده در بازی به وجد نیاییم. داستان به این شکل شروع می شود که محموله ای به نام آمبروسیا (Ambrosia) دزدیده شده و شما به عنوان ماموری از طرف UNATCO می خواهید ببینید جریان از چه قرار است و افراد مسئول کیستند. ظاهراً آمبروسیا تنها ترکیبی است که برای درمان بیماری «مرگ خاکستری» تاثیرگذار است و عده ای سودجو از این جریان برای منافع سوء استفاده می کنند. خیابان ها پر شده از جسد انسان ها و حیوانات و غول های بزرگ سیستم کاپیتالیستی در پشت صحنه به کارهای خود برای رسیدن به پول بیشتر و کنترل جهان ادامه می دهند. از آنجایی که داستان بخش مهمی از Deus Ex است و نمی خواهم آن را اسپویل کنم، بیشتر از این توضیح نمی دهم. فقط این را بگویم که اگر اهل تئوری های توطئه، دنیای آینده و پشت پرده ی سیاست هستید، Deus Ex نه تنها یک عنوان کامل و جذاب، بلکه عنوانی آموزنده است که می تواند مانند یک کتاب یا یک فیلم پرداخته شده، دید شما را نسبت به وقایع دنیا تغییر دهید و به شما کمک کند کمی واقع بینانه تر یا حتی شاید کمی بدبینانه تر به اتفاقات اطرافتان نگاه کنید. این قدرتی است که Deus Ex آن را دارد و به همین دلیل است که داستان این مجموعه در دنیای بازی ها زبانزد است.

در مکالمه ها حق انتخاب دارید و انتخاب های شما واقعاً روی داستان بازی می تواند تاثیر داشته باشد. وارن اسپکتور و تیمش جزو اولین کسانی بودند که این موضوع را در بازی ها پایه گذاری کردند. آقای اسپکتور در یکی از مقاله هایش آورده که می خواهد بازی ای تولید کند که در آن بازیباز بتواند با کمترین میزان کشت و کشتار انسان های بی گناه پیش رود و وقتی به آدم بده ی داستان رسید، ابتدا با او صحبت کند قبل از اینکه دست به قتل او بزند… فکرهای بزرگ بازی های بزرگ می سازند.

اما Deus Ex از آن بازی هایی نیست که داستان قوی گیم پلی را تحت الشعاع قرار داده باشد. شما با یک گیم پلی روان و بی نقص طرف هستید (البته سال انتشار بازی را نیز در نظر بگیرید!). گیم پلی بازی به معنای واقعی کلمه «عمق» دارد و تعداد راه هایی که برای عبور از هر مرحله پیش پایتان قرار می گیرد، نه تنها دو دهه ی قبل، بلکه همین الآن هم قابل تحسین است. اگر Deus Ex های جدیدتر را بازی کرده باشید می دانید که برای عبور از هر مرحله، چند راه مختلف دارید. می توانید سلاح های سنگین و هجومی مانند راکت لانچر، مسلسل و مانند آن را انتخاب کنید و به دل دشمن بزنید، یا سلاحی دوربرد مانند اسنایپر رایفل برگزینید که از دور بتوانید هدف های خود را شکار کنید. شاید هم از کسانی هستید که سلاحی میان بُرد ولی بی سر و صدا مانند تیرکمان را ترجیح می دهند. بالاخره هر راهی را که انتخاب کنید دستتان باز است. در Deus Ex باید مخفی باز خوبی باشید، زیرا حتی وقتی بازی سلاحی سنگین و تهاجمی در اختیار شما قرار می دهد، تعداد گلوله هایتان آنقدر زیاد نیست که همه را قلع و قمع کنید. درست است که JC Denton خیلی کول است و این حرف ها (!) اما Deus Ex اصلاً بازی ساده ای نیست که راه بروید و شلیک کنید. نشانه گیری خوب و مخفی کاری باز هم همه ی داستان نیستند، مهارت های دیگری مانند باز کردن قفل ها و یا هک کردن، از مهارت هایی هستند که در Deus Ex باید برای پیشروی در بازی آن ها را بلد باشید.

شما با یک گیم پلی روان و بی نقص طرف هستید (البته سال انتشار بازی را نیز در نظر بگیرید!). گیم پلی بازی به معنای واقعی کلمه «عمق» دارد و تعداد راه هایی که برای عبور از هر مرحله پیش پایتان قرار می گیرد، نه تنها دو دهه ی قبل، بلکه همین الآن هم قابل تحسین است.

در بازی با پیشروی در مراحل اصلی و فرعی و به اتمام رساندن آن ها، به شما Skill Point داده می شود. با این امتیاز می توانید مهارت های خود را در طول بازی ارتقاء دهید. اما انتظار نداشته باشید در همه چیز استاد شوید و بازی برایتان آسان تر شود. سیستم ارتقاء مهارت ها آنقدر هنرمندانه طراحی شده است که باید برای هر کاری که می کنید و هر مهارتی که ارتقاء می دهید، حساب و کتاب داشته باشید. نمی توانید در آن واحد هم بهترین هکر دنیا شوید، هم مهارت های فیزیکی خود مانند شنا کردن را افزایش دهید و هم کار با اسلحه تان بی نقص باشد. باید مهارت هایی که فکر می کنید برایتان مفیدتر است را انتخاب کنید. طبیعتاً این به معنای آن نیست که باید بی خیالِ لذت بردن از بقیه ی مهارت هایتان شوید، بلکه به معنای مدیریت آن ها و ترجیح یکی بر دیگری است. برای مثال با افزایش مهارت شنا کردن، شما می توانید یک قطعه ی نانو برای سیستم تنفسی خود بخرید که حجم ریه تان را افزایش می دهد و می توانید بیشتر زیر آب بمانید. این موضوع باعث خواهید شد تا در زیر آب، راه هایی را ببینید که با نفس معمولی نمی توانستید آن ها را کشف کنید. در عوض دیگر قادر نخواهید بود تا همه ی درهای امنیتی را باز کنید. یعنی بالانس بازی در هر صورت حفظ خواهد شد، فقط به شما بستگی دارد که می خواهید آن را چطور پیش ببرید و این یعنی عمق در گیم پلی.

Inventory شما پر از آیتم هایی است که برای خواندن استفاده ی آن ها لازم نیست ۲۰ سطر داستان بخوانید و توضیحی مختصر و مفید داخل بازی دارند. کاش برخی RPGسازهای امروزی هم یاد بگیرند!

جیزی که باید حواستان حتماً به آن باشد، سیستم ذخیره ی بازی است. از آنجایی که عادت کرده ایم بازی را هر جا که خسته شدیم رها کنیم و دفعه ی بعد از نزدیک ترین چک پوینت آن را ادامه دهیم، Deus Ex ممکن است با سیستم ذخیره ی دستی اش خیلی ها را اذیت کند! این فایل های ذخیره در سال ۲۰۰۰ که بازی منتشر شده بود، حجم زیادی داشتند و هر ذخیره حدود ۱۵ الی ۲۰ مگابایت جا می گرفت که البته این موضوع الآن دیگر مطرح نیست. همچنین گرافیک فنی بازی نسبت به بازی های هم دوره ی خودش خیلی عالی نبود و بازی هایی که در همان سال ها منتشر شده بودند (مانند Quake III) گرافیک های به مراتب پر جزئیات تری داشتند. محیط های بازی نیز علیرغم اینکه تنوع خوبی داشتند و در طول بازی به جاهایی مانند هنگ کنگ، آمریکا و فرانسه سفر می کردید و با محیط های متفاوتی روبرو می شدید، اما تمام این محیط ها کم جزئیات و ساده بودند. این در حالی است که Deus Ex در آن زمان سیستمی بسیار قوی برای اجرا لازم داشت که صدای خیلی ها را در آورده بود. به هر حال این موضوعات الآن خیلی مطرح نیستند، چون به هر حال گرافیک بازی تاریخ مصرف گذشته است و فردی که می خواهد آن را امتحان کند این موضوع را می داند. اما فضاسازی بازی می تواند حس یک دنیای سایبرپانکی را کاملاً منتقل کند. موسیقی بازی حماسی و خوب است و صداگذاری ها با صداپیشه های کاربلد و خوب انجام شده است.

درست است کاراکتر اصلی بازی در عکس ها شبیه سیب زمینی کبابی است، اما اگر Deus Ex را بازی کنید می بینید که چقدر خفن و جیمزباند طور است!

در کل اگر اهل امتحان کردن عناوین قدیمی به خاطر داستان و حال و هوای نوستالژی آن ها هستید، این عنوان از بازی هایی است که باید آن را تجربه کنید. گرچه باید یک دور در کل دکمه های عملگر بازی تجدید نظر کنید تا بفهمید چه دکمه ای چه کاری انجام می دهد، اما داستانی عمیق و گیم پلی ای عمیق تر، Deus Ex را تبدیل به یکی از شاهکارهای تاریخ بازی های کامپیوتری کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *